9ماه انتظار
ماه رمضان سال 1390.
روزه بودم رفتم برای آزمایش خون. عصر با بابا و مامان جون رفتیم نتیجه رو گرفتیم مثبت بود خیلی خوشحال شدیم مامان جون بتول رفت برام کلی هله هوله خرید.باورم نمیشد.وارد دنیای جدیدی شده بودم باید خوددمو آماده می کردم روزهای باشکوهی رو گذروندم.![]()
دختر گلم وقتی تورو حامله داشتم 3بار قران رو ختم کردم مرتب زیارت عاشورارو می خوندم و گوش می کردم دعای عهد و سوره ها و آداب مخصوص هر ماه رو بجا آوردم. مرتب سوره یاسین و واقعه و آیت الکرسی و صلوات و چهار قل و سوره هایی رو که حفظ داشتم می خوندم. به امید اینکه دختر با خدا و مؤمن و ... خدا نصیبم کنه و در آینده شرمنده خدا و اهل بیت نباشم.ان شاالله.
وقتی دکتر مصطفایی بهم گفت نی نیم دختره
خیلی خوشحال شدم مامانم گفت دوست دارم اسمشو بذاری ضحی منم قبول کردم.دوست دارم ضحای نازم
حاملگی من همراه بود با ویار. از ماه 6 به بعد هم فشارخونم بالا بود. باید از بابارضا به خاطر تحمل و صبر زیادش و اینکه هوای منو تورو تو این دوران خیلی داشت و برامون خیلی زحمت کشید تشکر کنیم.


9ماه انتظار
